مقالات


تاریخ :آبان ۲۱, ۱۳۹۳ | نویسنده : admin

موضوعات:
۱- شهید کربلا حضرت حسین(رض)
۲- نگاهی کوتاه به زندگی و کارنامه‌ی درخشان فاروق اعظم

۳-آثار ایمان به معاد

بسم الله الرحمن الرحیم
شهید کربلا حضرت حسین (رض)
مقدمه
با شهادت مظلومانه و دردناک جگرگوشه‌ی رسول الله (ص)و سرور جوانان اهل بهشت، کدام انسان خصوصاً مسلمان است که این درد را احساس نکند یا اینکه آن را فراموش کند؟! البته روح بلند شهید کربلا، در جستجوی آن افرادی است که شریک اندوه و غم او هستند و هدفشان یکی است و آن، اجرای دین جدّش رسول معظم اسلام (ص)می‌باشد. او با زبانی ساکت، اما عملی که گویای بسیاری از واقعیتهاست، همیشه مسلمین جهان را به این هدف بزرگ که از مدینه به مکه و از مکه راهی کوفه شد و اولاد و اهل بیت خود را قربان نمود و خودش نیز قربان شد، دعوت می‌دهد.
اگر واقعه شهادت اُسوه‌ی آزادی و حرّیت را از اوّل تا پایان با دقت مورد مطالعه قرار دهیم و نامه‌ها و سخنرانی‌های روشنگرانه ایشان را به خوبی بخوانیم، کاملاً متوجّه خواهیم شد که هدف از حرکت به سوی شهادت، به شرح ذیل بود:
۱- رواج کامل قوانین قرآن و سنت.
۲- برقراری نظام عادلانه اسلامی.
۳- جهاد و پیکار با بدعت ملوکیّت و نظام پادشاهی.
۴- مرعوب نشدن در مقابل حق.
۵- فدا کردن جان، مال و اولاد در راه رسیدن به آرمان.
۶- پریشان نشدن در مقابل افراد باطل و توکل و اعتماد بر خداوند.
حضرت حسین (رض)جزء قهرمانانی است که در مبارزه با ستم و مقاومت در برابر ظلم خود را فدا کرد و جان دادن در این راه را آسان شمرد. او ماندن با عزّت را می‌خواست و رفتن بسوی حق را عزت می‌دید و از این رو، هرگز با باطل و ستم سازش نکرد.
حضرت حسین (رض)ملاک خود را برای زندگی بیان می‌کند و می‌فرماید:«لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید»
اسم و نسب و برخی از فضائل حضرت حسین (رض)
ایشان، ابوعبدالله، حسین بن علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم، نوه رسول اکرم (ص)، ریحانه و فرزند محبوب فاطمة الزهرا می‌باشد. حضرت حسین (رض)در پنجم شعبان سال چهارم هجری در مدینه منوره به دنیا آمد و در روز عاشورا، سال ۶۱ هجری در ماه محرم در سرزمین کربلا به شهادت رسید.
وقتی رسول اکرم (ص)از ولادت ایشان باخبر شد، بی‌نهایت خوشحال گردید و شادمانه به دیدار نوه عزیز خود شتافت، کامش را با لعاب دهان مبارکش، متبرک ساخته و در حق وی دعای خیر نمود.
آن‌گاه پیامبر از حضرت علی (رض)پرسیدند که نامش را چه نهاده‌اید؟ فرمودند: «حرب». پیامبر (ص)تبسم زدند و فرمودند: نام او «حسین» است.
کنیه ایشان، ابوعبدالله است و بعد از شهادت، ایشان را ابوالاحرار یا ابوالشهداء می‌خواندند.
حضرت ابوهریره (رض)روایت می‌کند که پیامبر اکرم (ص)در بیان مهر و محبت حضرت حسین (رض)فرمودند: «من أحب الحسن و الحسین فقد أحبّنی و من أبغضهما فقد أبغضنی» .
هر کس حسن و حسین را دوست بدارد، در واقع مرا دوست دارد و هر کس با این دو، بغض و دشمنی ورزد، با من دشمنی ورزیده است.
حضرت عبدالله بن عمر (رض)می‌فرماید: من از رسول الله (ص)شنیدم که فرمودند: این دو (حسنین) دو ریحان من در دنیا هستند.
محبت حسین (رض)به محبت رسول خدا می‌انجامد و محبت رسول خدا (ص)به محبت الله جل جلاله منتهی می‌شود.
رسول خدا (ص)این دو را بسیار دوست می‌داشت، تا جایی که نقل شده است که یکبار رسول خدا (ص)گریه آنان را شنید و بسیار ناراحت شد و به مادر آنان خطاب فرمود: آیا نمی دانی که گریه این دو، مرا ناراحت می‌کند.
ویژگی‌های منحصر به فرد
سیره‌نویسان می‌نویسند: دو نوه آن حضرت (ص)دارای خصوصیات منحصر به فرد خود هستند. به عنوان مثال: امام حسن (رض)از سر تا سینه و همچنین از نظر سیما و رخسار، مشابه آن حضرت (ص)بود. و از سینه تا قدم‌های مبارک، مشابه علی (رض)بود.
و حسین (رض)از سر تا سینه مبارک، مشابه علی (رض)و از سینه تا قدم‌های مبارک و همچنین از نظر قامت و اندام، شباهت زیادی به آن حضرت (ص)داشت و در عین حال، از ویژگی‌ها و سجایای اخلاقی بسیار والایی برخوردار بود که او را به جد بزرگوارش از هر حیث مشابه می‌ساخت.
پیامبر اکرم (ص) در فضیلت حضرت حسن و حسین (رض)فرمودند: «الحسن و الحسین سیدا شباب أهل الجنه» . حسن و حسین سردار جوانان بهشت هستند.
همچنین در جایی دیگر فرمودند: هیبت و بزرگواری‌ام به حسن (رض)و جرأت و سخاوتم، به حسین (رض)می‌رسد.
اصحاب گرامی پیامبر اکرم (ص)، علاقه و احترام خاصی نسبت به حضرت حسن و حسین (رض)داشتند. حضرت ابوبکر (رض)درباره احترام به اهل بیت پیامبر اکرم (ص)می‌فرماید: «ارقبوا محمداً فی أهل بیته» . احترام و حرمت پیامبر (ص)را در مورد اهل بیت آن حضرت، مراعات کنید.
ابوجعفر، محمد بن یعقوب کلینی (متوفی ۳۲۹ هجری) از حضرت باقر (رض)روایت می‌کند: «چون دختر یزدگرد را برای عمر آوردند، دوشیزه‌های مدینه به تماشای او آمدند، او را به مسجد آوردند و عمر (رض)به توصیه حضرت علی (رض)او را آزاد گذاشت که هر که می‌خواهد انتخاب کند و او حسین بن علی (رض)را انتخاب نمود.
این ماجرا، حکایت از تقدیر و بزرگداشت حضرت عمر (رض)به اهل بیت پیامبر (ص)دارد و مقام والای حضرت حسین (رض)را نزد عمر فاروق (رض)به اثبات می‌رساند.
قیام و حادثه کربلا
ماجرای دگرگونی در زندگی حضرت حسین (رض)از زمانی آغاز شد که حضرت معاویه (رض)امر خلافت را به فرزندش یزید سپرد و به والیان و کارگزاران خویش اعلام کرد تا از مردم برای یزید بیعت بگیرند. در این میان، مردم شام، کوفه و بصره بر بیعت با یزید اتفاق کرده بودند. اما در سرزمین حجاز، حضرات حسین بن علی، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس و عبدالرحمن بن ابی بکر (رض)با این بیعت مخالف بودند. لذا حضرت معاویه (رض)وقتی از ادای مناسک حج برمی‌گشتند، به مدینه وارد شدند تا این بزرگواران را جهت بیعت با یزید متقاعد کنند، اما هیچ یک از آنان راضی نشدند و صراحتاً به مخالفت پرداختند.
چنانکه حضرت عبدالله بن عمر (رض)خطاب به حضرت معاویه فرمودند: قبل از شما، خلفای راشدین بودند و آنها هم پسر داشتند، و پسر شما از پسران آنها هیچگونه برتری ندارد. با وجود آن، باز هم آنها پسران خود را به عنوان خلیفه انتخاب نکردند، بلکه در این مورد مفاد اجتماعی مسلمانان را در نظر گرفتند. سپس فرمودند: آگاه باش؛ من هرگز در وحدت مسلمانان اختلاف نخواهم انداخت، بلکه من فردی از مسلمانان هستم و هر تصمیمی که آنها بگیرند، من هم با آنها خواهم شد.
سرانجام، حضرت حسین و عبدالله بن زبیر (رض)به حضرت معاویه پیشنهاد دادند: بهتر است که به شیوه پیامبر اکرم (ص)، کسی را برای جانشینی خودت مشخص نکنی یا همچون سیدنا ابوبکر (رض)کسی را غیر از خاندان خویش برگزینی، و یا همچون سیدنا عمر (رض)کار خلافت را به شورایی بسپاری.
اما حضرت معاویه (رض)بر این اصرار داشت که وقتی بیعت مردم با یزید به پایه تکمیل رسیده است، لذا برای شما جایز نیست که در این مورد مخالفت کنید. گرچه برخی درباره انتخاب یزید توسط حضرت معاویه (رض)ایراداتی مطرح نموده‌اند، اما از دیدگاه اهل سنت و جماعت، حضرت معاویه (رض)سیاستمداری عاقل بود که کاملا بر اوضاع نابسامان شام، عراق و حجاز واقف بود و علت اعلام چنین مسئله‌ای از جانب وی به خاطر بیم از ایجاد اغتشاش و جلوگیری از گسترش قتل و فساد در میان مسلمانان بود. حضرت معاویه (رض)دارای صفات زیادی بود که دلالت بر محبت او به اسلام و مسلمانان و دفاع از حوزه دین دارد و در هر حال باید دانست که ایشان یکی از اصحاب بلندپایه رسول خدا (رض)بودند که در مناقب ایشان احادیث زیادی بیان شده است. اما اینکه یزید پس از نشستن بر مسند خلافت، کارهای ناشایستی انجام داد و بی کفایتی خود را ثابت کرد، هیچ ربطی به انتخاب وی توسط حضرت معاویه (رض)ندارد.
حکومت یزید
وقتی یزید بر مسند خلافت نشست در بدو امر به ولید بن عتبه ــ حاکم مدینه ــ نامه‌ای نوشت تا از حضرات حسین بن علی، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر و دیگر اصحاب بیعت بگیرد. ولید پس از دریافت نامه، با حاکم قبلی مدینه یعنی مروان بن حکم در این زمینه مشورت کرد. مروان به او گفت: قبل از اینکه آنها از وفات حضرت معاویه  خبردار شوند، آنها را فرا خوان و از آنان برای یزید بیعت بگیر. حضرت حسین  پیش ولید رفت و آنجا مروان نیز حضور داشت. حضرت حسین نخست بر آنها سلام کرده و سپس آنها را نصیحت کرد که شما قبلا از یکدیگر رنجیده خاطر بودید، اکنون که شما را با هم می‌بینم خوشحالم و دعا فرمود که خداوند تعلقات شما را خوب گرداند. بعد از آن ولید، نامه یزید را پیش حضرت حسین گذاشت که در آن ذکر وفات حضرت معاویه و تقاضای بیعت خودش بود. حضرت حسین  بر وفات حضرت معاویه تأسف خورد و در مورد بیعت فرمود: من برای خود شایسته نمی‌بینم که به حالت خلوت و پوشیدگی بیعت کنم. لذا شما همه را جمع کرده و در مورد خلافت با آنها صحبت کنید، آن وقت من هم حاضر شده و آنچه می‌شود در حضور عموم مردم خواهد شد. ولید سخن ایشان را پذیرفت و اجازه داد تا مجددا برگردد. مروان، ولید را ملامت کرد که فرصت دستگیری حضرت حسین را از دست داده است. اما ولید در پاسخ گفت: به خدا سوگند؛ اگر عوض قتل حضرت حسین، سلطنت تمام دنیا را به من بدهند، باز هم هرگز به آن راضی نخواهم شد. خون حضرت حسین  بر گردن هر کس که باشد، او هرگز نجات نخواهد یافت.
پس از این واقعه، حضرت حسین همراه با افراد اهل بیت و برادران و برادرزادگانشان، به سوی مکه عزیمت کردند و در مکه مستقر شدند و مورد احترام و توجه فوق العاده بزرگان شهر قرار گرفتند.
علل عدم بیعت با یزید
قبل از هر چیز باید دانست که ایمان حضرت حسین  ، ایمانی بود که تا اعماق قلب و روح آن حضرت نفوذ کرده بود. اضافه بر آن، حضرت حسین از شرافت نسبی و برتری خانوادگی خاصی برخوردار بود. او با توجه به این فرموده جدش «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» احساس مسئولیت می‌کرد. از این رو نمی‌توانست شاهد تجاوز به حقوق مردم و از بین رفتن ارزش‌های دینی آنها باشد.
در مجموع، عواملی که موجبات امتناع از بیعت حضرت حسین را تشکیل می‌دهد عبارتند از:
شخصیت ناسالم یزید.
انحراف حکومت از اصول اسلامی و از بین بردن ارزش‌های دین.
تجاوز و ستم در حق مردم و مسئولیت دینی امر به معروف و نهی از منکر. گر چه این اقدام به شهادت او و خاندانش انجامید، اما مرگ با عزّت بهتر از زندگی با ذلت است.
دعوت مردم کوفه از حضرت حسین 
وقتی مردم کوفه از وفات حضرت معاویه و عدم بیعت حضرت حسین و دیگر بزرگان با یزید باخبر شدند، برخی از آنها در خانه سلیمان بن صرد گرد هم جمع شده و برای حضرت حسین  نامه‌ای نوشتند و اعلام کردند که ما حاضر به بیعت با یزید نیستیم و شما هر چه زودتر به کوفه تشریف آورده تا به دست شما بیعت کنیم. در این زمینه، نامه‌های بیشتری خدمت حضرت حسین ارسال شد، حتی در برخی روایات آمده است که هجده هزار نامه از اهالی کوفه به حضرت حسین رسید. تا اینکه ایشان عموزاده خود را به کوفه فرستاد. و نامه ای نیز به این مضمون ارسال کرد: مسلم بن عقیل پسر عم و مورد اطمینان من است، او را به نمایندگی خود نزد شما فرستادم. لذا اگر مسلم شرایط را مساعد گزارش دهد و بنویسد که خردمندان و بزرگان شما همه بر این عقیده هستند که من برای زعامت شما به کوفه بیایم، آنگاه در آمدن به سوی شما شتاب خواهم کرد.
مسلم بن عقیل در بدو ورودش به کوفه، در منزل مختار بن أبی عبید ثقفی جای گرفت. وقتی وی مورد استقبال مردم کوفه قرار گرفت و دوازده هزار نفر با وی به صورت سرّی بیعت کردند، نامه ای را به حضرت حسین  نوشت و این چنین گزارش داد: اما بعد؛ پیشقراول کاروان به اهل خود دروغ نمی‌گوید، همه اهل کوفه با تو هستند. هنگامیکه نامه‌ام را خواندید به سمت کوفه حرکت کنید که مردم منتظر شما هستند.
نعمان بن بشیر که حاکم کوفه بود، چون اطلاع یافت که مسلم برای خلافت حضرت حسین  از مردم بیعت می‌گیرد، مردم را یکجا جمع نموده و آنها را از آشوب و فتنه برحذر داشت و گفت: تنها با کسانی خواهد جنگید که با او بجنگند و تنها بر کسانی برخواهد آشفت که علیه او شورش بردارند. در اثنای سخنان نعمان، عبدالله بن مسلم بن سعید حضرمی که هم‌پیمان بنی امیه بود، معترض نعمان گردید و گفت: این نظر اشخاص ضعیف است. نعمان در پاسخش گفت: اینکه در اطاعت خداوند متعال ضعیف شمرده شوم بهتر است از اینکه در معصیت، دلیر و بی‌باک معرفی گردم.
یزید با در جریان قرار گرفتن اوضاع ناآرام کوفه از طرف عبدالله بن مسلم، با مشورت «سرجون» ـ مشاور حضرت معاویه ـ ، امارت کوفه را به عبیدالله بن زیاد واگذار کرد. عبیدالله به محض ورود به کوفه، جاسوسان خود را برای شناسایی مسلم فرستاد و در نهایت مخفیگاه او را پیدا کردند.
سیاست ابن زیاد جهت دستگیری مسلم
ابن زیاد یکی از دوستان خود به نام معقل را خوانده و به او سه هزار درهم سپرد و مأموریت داد تا مسلم بن عقیل را پیدا کند. چون قبلاً شنیده بود که مسلم بن عوسجه در مورد او اطلاع دارد، فوراً به مسجد رفت و بعد از ادای نماز، او را به یک کنار کشید و گفت: من از اهل شام هستم. خداوند متعال بر من احسان فرموده که محبت اهل بیت رسول الله  را در دلم جایگزین نموده، بنده مبلغ سه هزار درهم آورده‌ام تا به همان شخصی بدهم که برای حضرت حسین  از مردم بیعت می‌گیرد. شنیده‌ام که شما در مورد او اطلاع دارید، لطفاً این مبلغ را از من گرفته و مرا پیش او ببرید تا من هم به دست او بیعت کنم و اگر اجازه می‌دهید به دست شما عوض او بیعت می‌کنم. مسلم بن عوسجه گفت: از ملاقات کردن با شما بسیار خوشحال شدم. ان شاءالله به هدفت خواهی رسید. ممکن است خداوند متعال توسط شما، اهل بیت را یاری دهد. البته من احساس خطر می‌کنم که مردم از اکنون، مرا مشهور کرده‌اند که از مسلم بن عقیل با خبر و در مورد او اطلاعات کافی دارم. سرانجام او را سوگند داد که راز را فاش نکند. او تا چند روز پیش مسلم بن عوسجه رفت و آمد داشت تا با مسلم بن عقیل ملاقات نماید تا اینکه متوجّه شد که مسلم در خانه هانی بن عروه مخفی است.
ابن اثیر  نقل می‌کند: که شریک بن اعور در خانه «هانی بن عروه» بیمار بود. عبیدالله بن زیاد برای عیادت او به خانه هانی رفت. شریک بن اعور که از یاران حضرت حسین  بود و ابن زیاد از این امر اطلاع نداشت، به مسلم گفت: وقتی عبیدالله به عیادتم آمد کارش را تمام کن. لکن مسلم از این امر خودداری کرد و پاسخ داد: هانی کشته شدن او را در خانه خویش نمی‌پسندد و در روایتی دیگر می‌گوید: رسول خدا  فرموده است: ایمان ، ترور را مانع می‌گردد، لذا مؤمن ترور نمی‌کند.
وقتی عبیدالله از حضور مسلم در خانه هانی بن عروه آگاه شد، به وی دستور داد تا مسلم را تحویل دهد. اما او امتناع ورزید و گفت: از جوانمردی به دور است که من مهمان خود را به تو بسپارم تا او را به قتل برسانی. ابن زیاد از این سخن به خشم آمد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد و او را به زندان انداخت.
رفتار کوفیان با مسلم
(مسلم به وقت بیعت با کوفیان قرار گذاشته بود که هر گاه من گفتم: یا منصور امت؛ به معنای این است که لحظه موعود فرا رسیده و شما می‌بایست برای جنگ آماده شوید).
وقتی مسلم از جریان زخمی شدن هانی با خبر شد، فوراً به خیابان آمد و فریاد زد: یا منصور أمت.
با شنیدن این شعار، هزاران نفر از مردم کوفه، مسلحانه به خیابان ریختند و به سوی استانداری پیشروی کردند. مسلم با گروه عظیمش، استانداری را محاصره نمود. عبیدالله به بزرگانی از کوفه که قبلاً آنها را پیش خود جمع نموده بود، پرخاش کرد و گفت: بروید و اوباش خود را متفرق کنید.
سپس عبیدالله، تعدادی را از استانداری بیرون فرستاد تا با شایعه، مردم را بترسانند. این افراد می‌گفتند: به زودی لشکری بزرگ از شام می‌آید و همه را می‌کشند. این بود که هر زنی می‌آمد دست فرزند یا شوهر خود را می‌گرفت و می‌برد.
مسلم، نماز ظهر را با چهار هزار نفر از همراهانش به جماعت اقامه نمود. پس از نماز ظهر ، تعداد افراد مسلم به سرعت در حال کم شدن بودند ، به طوری که وقتی نماز عصر را خواندند، تعداد جمعیت همراه مسلم به پانصد نفر تقلیل پیدا کرد.
وقتی نماز مغرب را خواندند، تعداد افراد مسلم به سی نفر رسیده بود، لذا احساس خطر کرد. به همین خاطر به طرف ابواب کَنده حرکت کرد؛ وقتی رو برگرداند، فقط ده نفر برایش مانده بود. وقتی از خیابان رد شد، یک نفر هم نبود که راه را نشانش دهد تا حداقل به خانه برود.
مسلم، سرگردان و حیران رفت و در قسمت‌های آخر شهر یک خانه خلوتی را دید؛ این خانه پیرزنی بود که پسرش غلام آزاد شده محمد بن أشعث بود. مسلم وقتی دَر زد، پیرزن به فکر اینکه پسرش است، فوراً در را باز کرد. مسلم گفت: من تشنه هستم، به من آب بدهید. زن رفت و کاسه‌ای آب آورد. مسلم پس از نوشیدن آب، همانجا نشست. زن وقتی متوجّه شد که آن مرد مسلم است فوراً او را به خانه‌اش برد. دیری نگذشته بود که پسر آن زن نیز به خانه آمد و مادرش سعی می‌کرد تا او را از این قضیه باخبر نکند، اما مجبور شد تا قضیه مسلم را به وی بگوید و از او خواست تا این مسئله را برای هیچکس بازگو نکند.
اما پسرش تا صبح، رویاهای جوایز عبیدالله را دید. برای همین نتوانست خود را کنترل کند و صبح زود خود را به مولایش محمد بن أشعث رسانید و جریان را بازگو کرد.
محمد بن أشعث به محض مطلع شدن از این خبر، جریان را به عبیدالله بازگو کرد. لذا عبیدالله لشکری فرستاد و مسلم هم شمشیر از نیام کشید و با آنها جنگید و تا سه مرتبه آنان را از منزل بیرون کرد و در آخر، آنان از بیرون سنگ پرتاب کردند و خانه را به آتش کشیدند و وی مجبور شد از خانه بیرون برود و با آنان در بیرون بجنگد و چون جنگ در منزل محمد بن أشعث انجام می‌گرفت، از این رو، محمد، مسلم را امان داد و حضرت مسلم هم شمشیر خود را تحویل داد.
مسلم وقتی یقین کرد که به زودی اسیر خواهد شد و در چنگ عبیدالله قرار خواهد گرفت، محمد بن أشعث را قسم داد تا کسی را به خدمت حضرت حسین بفرستد و او را از این قضیه آگاه نماید.
لذا محمد بن أشعث، ایاس بن عباس طائی را فراخواند و به او گفت: خود را به حسین برسان و سخنان مسلم را برای او بازگو کن. به ایاس سواری و توشه داد تا خود را به طرف کاروان حسین برساند.
فرستاده ابن أشعث در محل « زباله » با حضرت حسین  برخورد نمود و پیغام مسلم را به ایشان رسانید.
ابن أشعث، مسلم را وارد استانداری کرد و به ابن زیاد هم گفت که من او را امان داده‌ام. ابن زیاد گفت: من تو را نفرستادم تا او را امان دهی و امان تو هم مورد قبول نیست.
مسلم وقتی داخل استانداری شد تقاضای آب کرد. عمار بن عقبه برای او آب سرد آورد، اما به خاطر خون زیادی که از ایشان می‌رفت و با آب مخلوط شده بود، از خوردن آن منصرف شد.
وقتی مسلم بر ابن زیاد وارد شد، سخنان سختی بین آنان منتقل شد و در آخر، عبیدالله گفت: من تو را می‌کشم. مسلم گفت: پس مرا اجازه بده تا وصیت کنم. مسلم به عمر بن سعد که بین شان قرابت خویشاوندی وجود داشت گفت: من در کوفه هفتصد درهم وام دارم؛ آنها را ادا کن و جسد مرا از ابن زیاد بگیر و دفن کن و پیکی به حضرت حسین بفرس و او را از آمدن منع کن.
بعد از آن ، ابن زیاد دستور داد تا مسلم را بالای استانداری برده و گردن او را بزنند. جلاد ابن زیاد ـ بکیر بن حمران ـ ، مسلم بن عقیل را در حالی که تکبیر و تهلیل و تسبیح می‌گفت و دعا می‌کرد: «ای بار الها ؛ بین ما و بین قومی که ما را فریب دادند و ذلیل کردند، فاصله کن»، از بالای قصر الاماره سرش را از تن جدا کرد و به پایین انداخت. انا لله و انا الیه راجعون
عزیمت حضرت حسین بسوی کوفه
وقتی که نامه‌ها و درخواست‌های مکرر اهالی عراق و نیز نامه مسلم بن عقیل به حضرت حسین  رسید و در آن نامه گزارش بیعت مردم کوفه به آگاهی‌شان رسید، ایشان بلافاصله در روز هشتم ذی الحجه، یک روز پیش از شهادت مسلم بن عقیل از مکه بیرون آمد و قصد کوفه کرد. بسیاری از دوستان و خویشاوندان حضرت حسین  هنگامی که شنیدند ایشان قصد عزیمت به کوفه دارد، با آشنایی به سوابق مردم کوفه از ایشان خواستند تا از رفتن به کوفه خودداری کند.
عمر بن عبدالرحمن مخزومی می‌گوید: وقتی نامه‌های مردم عراق به حسین رسید و آماده حرکت شد، در مکه مکرمه نزد او رفتم و گفتم: شنیده‌ام که می‌خواهی بسوی عراق بروی. از این سفر بر تو بیمناکم. عراق حاکمان و امیرانی دارد که بیت المال را به یغما می‌برند و مردمانش، بندگان درهم و دیناراند. و از آن بیم دارم که کسانی که تو را وعده یاری داده‌اند، با مخالفان همدست شوند و با تو بجنگند.
حضرت حسین  فرمود: خداوند تو را پاداش نیک دهد. رأی و نظرات را خردمندانه می‌دانم، اما آنچه را خدا بخواهد، انجام می‌گردد.
حضرت عبدالله بن عباس نیز هنگامی که از رفتن حضرت حسین بسوی کوفه با خبر شد، به ایشان گفت: آیا به سوی قومی می‌روی که حاکمشان را کشته‌اند، دشمن را بیرون رانده‌اند و بر کشور تسلط دارند؟ اگر اهل عراق چنین کرده‌اند رفتن شما اشکالی ندارد. اما اگر تو را فرا خوانده‌اند و حاکمشان بر آنان حکومت دارد ، دعوت اهل عراق از شما، دعوت به جنگ است. من از آن بیمناکم که اهل کوفه شما را فریب دهند و علیه شما بجنگند.
حضرت حسین  فرمودند: پسر عمو؛ من می‌دانم شما صادق و دلسوز هستید، اما من راه خود را انتخاب نموده و تصمیم خود را گرفته‌ام.
از کسانی که در موقع خروج حضرت حسین  با ایشان دیدار کرد، حضرت عبدالله بن عمر  بود. او به محض آگاهی از حرکت کاروان حضرت حسین با عجله خود را به کاروان رساند و با ایشان ملاقات کرد و عرض نمود: مردم عراق ناجوانمردند، آنان پدر و برادرتان را به شهادت رساندند. آنان بر عهد و پیمان خود وفا ندارند. خداوند پیامبرش را اختیار داد تا میان دنیا و آخرت یکی را برگزیند و آن حضرت آخرت را برگزید. آنگاه که ابن عمر از این همه پافشاری نتیجه‌ای ندید، حضرت حسین  را به آغوش گرفت، بوسید و گفت: من با شما خداحافظی می‌کنم و می‌دانم که در این راه به شهادت می‌رسید.
نامه‌هایی برای عبیدالله بن زیاد
مروان بن حکم برای ابن زیاد نامه‌ای نوشت و در آن نامه توصیه کرد: «اما بعد؛ همانا حسین بن علی به طرف تو می‌آید و او فرزند فاطمه و فاطمه، دختر رسول مکرم اسلام  است. و به خدا قسم؛ هیچ شخصی در دوستی با حسین پیش ما با او برابری نمی‌کند. لذا نفس خویش را از چیزهایی که نمی‌تواند آنها را کنترل کند برحذر دار؛ چون آنها را عامه مردم فراموش نمی‌کنند و همواره آن تذکره می‌شود. والسلام علیکم».
همچنین عمرو بن سعید بن عاص ـ والی مکه مکرمه ـ نامه‌ای برای ابن زیاد نوشت و او را از آمدن حسین باخبر نمود و به وی متذکر شد که با او به خوبی رفتار نماید.
حضرت حسین  در «ذات عرق» با فرزدق “شاعر مشهور” که از عراق می‌آمد، ملاقات کرد و از وی حالات مردم کوفه را پرسید. فرزدق پاسخ داد: قلوب آنها با شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است.
یزید بن معاویه
در همین اثنا، یزید هم از ماجرای خروج حضرت حسین  باخبر شد و به ابن زیاد نامه‌ای نوشت و او را از رفتار بد با ایشان باز داشت و تصریح کرد: «به من خبر رسیده است که حسین به طرف تو می‌آید؛ و خدا امتحان نموده زمان تو را از همه زمان‌ها و منطقه تو را از همه مناطق و از همه والیان تو را در فتنه انداخته است. لذا در نزد ایشان آزاد می‌شوی همانند آزادگان یا همانند غلامان ، غلام می‌مانی».
همانگونه که در قبل بیان کردیم، در منطقه زباله ـ یا شراف ـ ، فرستاده محمد بن أشعث به حضرت حسین  رسید و جریان اسارت و شهادت حضرت مسلم را به ایشان بازگو نمود. ایشان بعد از آن به کثرت« انا لله و انا الیه راجعون» را می‌خواندند.
وقتی ایشان خبر شهادت پسر عمویش و حالات ذلت بار اهل کوفه را شنید، به همراهان خود گفت: هر کس می‌خواهد برگردد، برگردد. مردم و روستائیانی که به خاطر منفعت از اطراف و اکناف به ایشان ملحق شده بودند، از دو طرف ایشان جدا شدند.
در همین اثنا، فرزندان عقیل و برادران مسلم در جمع داخل شدند و گفتند: به خدا قسم یا انتقام خون او را می‌گیریم و یا آنچه مسلم چشیده است، ما هم آن را می‌چشیم. لذا با ایشان جز تعدادی از همراهان و اهل بیت نبوت، کسی دیگر باقی نماند.
مواجهه با لشکر حر بن یزید
پس از آنکه کاروان حضرت حسین  به راه افتاد، در نزدیکی منطقه «زباله یا شراف» با گروهی از لشکریان عبیدالله بن زیاد روبرو شد که فرماندهی آن را حرّ بن یزید در رأس هزار سوارکار بر عهده داشت. آنان فرمان یافته بودند که حضرت حسین  را رها نکنند و او را به نزد عبیدالله بن زیاد به کوفه ببرند.
ظهر فرا رسید و حضرت حسین از حجاج بن مسروق خواست تا اذان بگوید. پس از اذان، حضرت در میان دو لشکر قرار گرفت و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: «ای مردم؛ من می‌خواهم دلیل حرکت خود را به سوی کوفه بیان کنم تا در پیشگاه خداوند معذور باشم و بر شما نیز اتمام حجت کرده باشم. من بسوی کوفه حرکت نکردم مگر بعد از آنکه نامه‌ها و فرستادگان شما آمدند و گفتند: نزد ما بیا که ما رهبر و پیشوایی نداریم، تا خداوند به وسیله تو ما را هدایت فراهم آورد. اگر هنوز بر همان عهد و پیمان هستید، من نزد شما می‌آیم و مرا یاری کنید و اگر پیمان نمی‌بندید و از آمدنم ناخرسندید، من از همین جا باز می‌گردم».
کسی به حضرت حسین  پاسخی نداد، آنگاه حضرت حسین به مؤذن فرمود: برای نماز اقامه بگو. لشکر حر نیز به امام حسین  اقتدا کردند.
هنگامی که وقت نماز عصر فرا رسید، فریق مخالف آمده و نماز عصر را نیز به امامت حضرت حسین  خواندند. بعد از نماز ایشان از جای برخاست و بعد از حمد و ستایش خداوند، به شرح ذیل سخنرانی نمود: «ای مردم؛ اگر از خدا بترسید و حق اهل حق را بشناسید، باعث رضای خداوند متعال قرار خواهید گرفت. ما اهل بیت، از مردم دیگر که مدعی خلافت هستند و با ظلم و ستم بر شما حکومت می‌کنند، بیشتر سزاوار خلافت هستیم. اگر شما آمدن ما را ناگوار می‌فهمید و ما را نمی‌شناسید و رأی شما عوض شده و آنچه در نامه‌هایتان نوشته بودید و توسط قاصدهایتان به من رسیده پس می‌گیرید، من حاضرم مجددا برگردم».
امّا حر بن یزید گفت: به هر حال ما نویسندگان این نامه‌ها نیستیم و ما از طرف ابن زیاد مأموریت داریم که شما را گرفته و پیش او ببریم.
سپس حضرت حسین  دستور برگشت را صادر کرد، اما حرّ بن یزید مانع شد و گفت: من جهت قتل شما مأموریت ندارم، بلکه مأموریت من این است که شما را دستگیر نموده و به حالت زنده به کوفه ببرم. البته شما می‌توانید علاوه بر کوفه و مدینه، جای دیگری جهت رفتن انتخاب کنید، تا اینکه من برای ابن زیاد نامه بنویسم. شاید با این عمل، راه نجاتی برای من هم پیدا شود که بتوانم از جنگیدن و آزردن شما رهایی یابم. آن وقت حضرت حسین  ، راه عذیب و قادسیه را پیش گرفت و حر با لشکرش از دنبال آنها می‌رفتند.
حرکت به سوی کربلا
روز دوم ماه محرم سال ۶۱ هجری، حضرت حسین  در یکی از نواحی نینوا به نام “کربلا” منزل کرد. حضرت حسین  پرسیدند: نام این سرزمین چیست؟ گفتند: کربلا، فرمود: کرب و بلا، سختی و رنج است.
فردای آن روز، عمر بن سعد به همراه شمر بن ذی الجوشن و حصین بن تمیم با چهار هزار نفر نیروی تازه نفس از کوفه رسید و در مقابل یاران و اهل بیت حضرت حسین  صف آرایی کرد. لشکر عمر بن سعد در واقع برای جهاد با دیلمی‌ها به «ری» رفته بود. وقتی ابن زیاد از وی خواست که به جنگ با حضرت حسین بیاید، در اول امر خودداری کرد، اما وقتی ابن زیاد او را تهدید به عزل و کشتن نمود، موافقت کرد.
حضرت حسین  به عمر بن سعد سه پیشنهاد دادند:
۱- از هر کجا آمده‌ام مجدداً همانجا برگردم.
۲- پیش یزید رفته و در مورد خود با او صحبت کنم.
۳- مرا در یکی از شهرهای مسلمانان برسانید تا آنجا مانند عموم مسلمانان زندگی بسر برم.
چون عمر بن سعد این پیشنهاد حضرت حسین  را شنید، برای ابن زیاد به شرح ذیل نامه نوشت: خداوند متعال آتش جنگ را خاموش ساخت و مسلمانان را بر کلمه واحد متفق نمود. حضرت حسین مرا در سه مورد اختیار داده و هدف شما هم از اینها برآورده خواهد شد و اصلاح امت هم در همین است.
ابن زیاد با پیشنهاد حضرت حسین موافقت نمود و قصد کرد تا حضرت حسین  را به نزد یزید بفرستد، اما شمر بن ذی الجوشن ملعون به ابن زیاد گفت: به عمر بن سعد نامه نوشته و به او دستور بده تا حضرت حسین را به خدمت تو حاضر کند، سپس خودت با او صحبت کن و تصمیم بگیر.
ابن زیاد، نامه را توسط شمر فرستاد تا به او برساند و در نامه خطاب به عمر بن سعد نوشت: اما بعد؛ من تو را به این خاطر نفرستادم که از جنگ خودداری نمایی یا او را مهلت دهی، یا در مورد او سفارش نمایی. اگر حسین با هیئت همراه می‌خواهند با من صلح کنند آنها را صحیح و سالم پیش من برسان وگرنه با آنها مبارزه کن.
وقتی حضرت حسین  از عملکرد ابن زیاد باخبر شد و اینکه او پیشنهادات وی را قبول نکرده، فرمود: به خدا قسم؛ به هیچ وجه حکم عبیدالله را قبول نمی‌کنم.
ابن زیاد فرمان آماده باش را صادر کرد و لشکر هجوم مقدماتی را آغاز کرد. دشمنان بدون خبر قبلی، اواخر عصر روز نهم محرم حمله‌ور شدند. آنگاه حضرت حسین  عباس، برادر خویش را نزد فرمانده دشمن فرستاد تا شب را به آنان مهلت دهد و فردا جنگ را آغاز کند. ابن سعد تقاضای حضرت حسین  را پذیرفت و دست از جنگ کشید.
حضرت حسین  تمام اهل بیت و هیئت همراه خود را جمع نمود و بعد از حمد و ستایش پروردگار به آنها فرمود: به نظر من امروز، همراهان هیچکس این اندازه باوفا و نیکوکار نیستند که همراهان من هستند و نه اهل بیت شخصی، مانند اهل بیت من ثابت قدم هستند. خداوند متعال شما را جزای خیر عطا فرماید. به نظر من، فردا آخرین روز من است و من به همه شما اجازه می‌دهم که امشب متفرق شده و در تاریکی، خود را به جای امنی برسانید.
بعد از شنیدن این سخنرانی، تمام برادران و پسران و برادرزادگان و پسر عبدالله بن جعفر با یک صدا گفتند: به خدا سوگند ما هرگز چنین نخواهیم کرد، خداوند متعال ما را بعد از تو باقی نگذارد.
سپس حضرت حسین  به خواهرش زینب و اهل بیت خود وصیت کرد: خواهرم؛ تو را به خدا سوگند، نگاه کن بعد از شهادتم، از پاره کردن لباس، سینه کوبی و … خودداری نما و از گریه با صدای بلند بپرهیز.
بعد از این وصیت، حضرت از خیمه بیرون آمده و با تمام هیئت همراه خود، تمام شب را به تهجد، دعا و استغفار گذرانیدند. این شب، شب عاشورا و صبح آن، روز عاشورا و روز جمعه و بنا بر روایتی روز شنبه بود. بعد از نماز صبح، عمر بن سعد همراه با لشکر جلو آمد. آن وقت با حضرت حسین  ۷۲ نفر بودند، ۳۲ سوارکار و ۴۰ پیاده نظام، که ایشان نیز جهت مقابله آنها را صف آرایی نمودند.
ندامت حر بن یزید
حر بن یزید که در ابتدا، فرمانده لشکر ابن زیاد بود، آنگاه که دریافت این گروه تصمیم قطعی بر کشتن حضرت حسین  دارند، به لشکر ایشان ملحق شد و به ایشان عرض کرد: ای نوه رسول خدا ؛ من همان کسی هستم که از بازگشت شما جلوگیری کردم و راه را بر شما بستم و شما را در بیابان‌ها گرداندم تا به این سرزمین رساندم. من هرگز گمان نمی‌کردم که این قوم با شما اینگونه رفتار کنند و پیشنهاد شما را رد کنند و حرمت شما را بشکنند. به خدا قسم؛ اگر می‌دانستم که آنان کار را به این مرحله می‌رسانند، هرگز مرتکب کاری که انجام دادم، نمی‌شدم. اینک من از عمل خود پشیمانم و به درگاه خدا توبه می‌کنم و آماده‌ام تا در راه شما جانبازی کنم و در پیشگاهتان به شهادت نایل آیم.
آغاز نبرد
بدین ترتیب، جنگ آغاز شد و یاران حضرت حسین  چنان شجاعت و رشادتی از خود نشان دادند که نظیر آن را در هیچ کجا نمی‌توان یافت.
شمر بن ذی جوشن که امیر پیاده نظامان بود، به افراد تحت فرمان خود دستور پیشروی داد و افراد اندک حضرت حسین  با رشادت هر چه تمام از ایشان دفاع می‌کردند. حضرت حسین نیز برای آنان دعا کرد: «خدا شما را بهترین پاداش پرهیزگاران عنایت کند».
لشکر دشمن با آنکه بیش از چهار هزار نفر بود، از پایمردی در برابر سپاه حق ناتوان ماند، تا آنجا که در هر لحظه، سوارکاری از آنان کشته و نقش بر زمین می‌شد.
سرانجام عروه بن قیس خط مقدم سوارکاران لشکر، به ابن سعد گفت: آیا نمی‌بینی که چگونه امروز افراد من در برابر این مردمان اندک شمار نقش زمین می‌شوند. نه سوی آنان پیاده نظام و نه سواره توانایی دارد، بر آنان تیر ببارانید.
چیزی نگذشت که تیرها همانند باران شروع به باریدن گرفتند تا آنجا که سوارکاران و پیاده نظام همگی زخمی شدند و بسیاری نیز به شهادت رسیدند.
حر بن یزید نیز همراه با حضرت حسین  با کمال شجاعت و دلیری جنگید و بسیاری از دشمنان را از پای در آورد و سرانجام خود نیز به شهادت رسید.
خاندان اهل بیت نبوت نیز در راه دفاع از حسین  یکی پس از دیگری به جنگ پرداختند و به شهادت رسیدند. هنگام ظهر، حسین  و تعداد اندکی از یارانش نماز ظهر را خواندند. «نماز خواندن حضرت حسین  در بحبوحه جنگ، بسیار مهم و قابل تأمل است. ما پیروان و عاشقان راستین حضرت حسین  باید از این مسأله به اهمیت اقامه نماز پی‌ببریم».
سرانجام حضرت حسین  با خویشاوندان خود تنها ماند. اینان فرزندان علی بن ابی طالب، جعفر طیار، عقیل، حسن مجتبی و حضرت حسین بودند که جمعا هفده نفر بودند.
نخستین کسی که از بنی هاشم اجازه نبرد خواست، علی اکبر فرزند بزرگ حضرت حسین بود که با خواندن این بیت شعر، بر دشمن حمله کرد:
أنا علی بن الحسین بن علی نحن و ربِّ البیت أولی بالنبی
من، علی فرزند حسین بن علی  هستم به خدا قسم؛ ما سزاوارتر به پیامبر هستیم
او در دو مرحله بر لشکر باطل یورش برد که در هر بار افرادی را نقش بر زمین کرد. تا اینکه «مره بن منقذ» بدبخت، جلو رفت و ایشان را با نیزه ای به شهادت رساند.
حضرت حسین  با دیدن این صحنه فرمود: «خداوند این قوم را هلاک گرداند که تو را شهید کردند، چقدر این قوم جاهل و نادانند».
در شدّت گرمی و تشنگی، اهل بیت و خویشان حضرت حسین  پس از نبردی سخت، یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و فقط حضرت حسین  باقی ماند. لکن با این حال باز هم کسی جرأت نداشت بر ایشان حمله کند و تا دیر وقت با همین حال باقی ماند. هر کسی که جهت قتل ایشان پیش می‌رفت، بدون هیچگونه اقدامی برمی‌گشت و نمی‌خواست به گناه قتل ایشان خود را آلوده کند. تا اینکه یک بدبخت از قبیله کنده به نام «مالک بن نسیر» پیش رفته و با شمشیر بر سر حضرت حسین  حمله کرد که بر اثر آن شدیدا مجروح گشتند. سپس حضرت حسین  پسر کوچکش عبدالله را صدا زده و بر دامن خود نشاند. آنوقت بدبختی از بنی اسد آن پسربچه را هدف تیر قرار داده و به شهادت رساند. بعد از شهادت وی، حضرت حسین  دعا کرده، فرمود: بار الها ؛ انتقام ما را از این ظالمان بگیر.
آن وقت حضرت حسین بسیار تشنه بود، بدین خاطر جهت نوشیدن آب راهی فرات شد. چون خواست آب بنوشد، حصین بن نمیر تیری به طرف ایشان رها نمود که به دهان شان اصابت نموده و خون جاری شد.
سپس شمر با ده نفر بر حضرت حسین  حمله برد و ایشان با وجود شدت زخم و تشنگی بیش از حد، دلیرانه با آنها مقابله می‌نمود و از هر طرف حضرت حسین روی می‌گردانید فوراً دشمن پا به فرار می‌نهاد. چون شمر دید که هر یکی از آنها از شهادت وی خودداری می‌نماید، آنها را تهدید کرد.
از بیم نکوهش و کیفر شِمر، پیش چشمان او بر آن حضرت یورش آوردند و زرعه بن شریک تمیمی با شمشیر، ضربه‌ای بر دست چپ آن بزرگوار وارد ساخت. کسی دیگر ضربه ای بر شانه مبارکش فرود آورد. بدین سان حضرت حسین  بر چهره خویش، نقش زمین شد. آنگاه همواره برمی‌خاست و از جای می‌لغزید و آنان همچنان وجود حضرت را آماج نیزه‌ها و شمشیرهای خود قرار داده تا اینکه از حرکت باز ایستاد و روحش به ملکوت اعلی پیوست. انا لله و انا الیه راجعون
سپس شمر به خولی بن یزید گفت: سرش را قطع کن. وی جهت انجام این عمل پیش رفت، اما بر اثر لرزه‌ای که بر دستهایش افتاد موفق نشد. سپس شقی و بدبخت، سنان بن انس نخعی این عمل را انجام داد و به نزد ابن زیاد بُرد. چون پیکر مبارکش نگاه شد، علاوه بر تیرها، سی و سه زخم نیزه و سی و چهار جرح شمشیر بر آن موجود بود. (رضی الله عنهم و ارضاه و ارزقنا حبه و حب والده)
شهادت حضرت حسین در دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجری بود که در جنگ نابرابر کربلا، هفتاد و دو تن از یاران باوفای ایشان به شهادت رسیدند که هفده نفر از آنان از اهل بیت پیامبر  بودند.
علمای اهل سنت نامگذاری حضرت علی ، فرزندان خویش را به نام‌های ابوبکر، عمر و عثمان که هر سه آنان در واقعه کربلا به شهادت رسیدند، نشانه علاقه و ارتباط دوستانه میان خلفای راشدین می‌دانند. جالب آنکه علامه حاج میرزا ابوالحسن شعرانی از علمای مشهور شیعه در این باره می‌گوید: از علی روایت شده است که فرمود: من او (عثمان بن علی) را به نام برادرم عثمان بن مظعون نامیدم؛ این حدیث دلالت بر آن ندارد که نامیدن ائمه، اولاد خود را به نام خلفای راشدین جایز نیست، چون امیرالمومنین هم ابوبکر داشت و هم عمر و هم عثمان.
ابن اثیر و عموم مورخین رحمهم الله نوشته‌اند که بعد از شهادت حضرت حسین ، مدت دو یا سه ماه، کیفیت فضای آسمان چنین بود که چون آفتاب طلوع می‌کرد و اشعه آن بر در و دیوار می‌افتاد، چنان سرخ بود که گویا بر دیوارها خون ریخته شده است.
بعد از پایان جنگ، عمر بن سعد دستور داد تا کسی به زنان و کودکان حضرت حسین نزدیک نشود و هیچ تعرضّی به آنها ننماید.
وقتی زنان و کودکان حضرت به کوفه رسیدند، ابن زیاد دستور داد تا خانه‌ای جداگانه در اختیارشان قرار داده شود و غذا و پوشاک به آنها داده شود.
درست نیست گفته شود که ابن زیاد زنان حضرت را اسیر کرد یا آنها را در شهرها چرخانید و یا اینکه آنها را بدون حجاب بر شتران سوار کرد؛ زیرا در روایات تاریخی آمده که زیباترین عملی که ابن زیاد انجام داد این بود که خانه‌ای جداگانه در اختیارشان قرار داد و غذا و پوشاک برایشان فرستاد.
چه کسانی مسئول شهادت حضرت حسین  هستند؟
۱)مردم کوفه
مردم کوفه؛ کسانی بودند که از حضرت حسین درخواست کردند تا به کوفه بیاید و با ایشان بیعت کنند. اما ابن زیاد وقتی امیر کوفه شد، مردم کوفه را از نصرت حضرت حسین  بازداشت.
روزی گروهی از مردم عراق از حضرت عبدالله بن عمر در مورد خون پشه در احرام سؤال کردند، ایشان عرض کردند: ای اهل عراق، من در تعجب هستم!؛ شما فرزند دختر رسول الله  را می‌کُشید و باز در مورد خون پشه سؤال می‌کنید؟!
امام بغدادی در کتابش «الفرق بین الفرق» می‌نویسد: روافض کوفه متصف به صفت خیانت و شرارت هستند و این مَثَل در میان شان باقی ماند، تا جایی که گفته شده: «أبخل من کوفی، و أغدر من کوفی».
۲) عبیدالله بن زیاد
ابن زیاد با ظلم و حمله‌ای که بر مردم کوفه و مخالفین خلافت یزید کرد و از همه مهمتر وقتی مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را به شهادت رساند، یزید از عملکردش راضی شد و بر او اعتراض نکرد.
عبیدالله والی ظالم و پست فطرت بود؛ تا جایی که عائذ بن عمرو المزنی  که از صحابه رسول الله  بود، به ابن زیاد فرمود: فرزندم؛ من از رسول الله  شنیدم که فرمودند: «ان شرَّ الرِّعاء الحطمة» لذا تو را برحذر می‌دارم تا از این گروه باشی.! ابن زیاد به ایشان گفت: سر جایت بنشین؛ تو نخاله‌ای از اصحاب رسول الله  بیش نیستی.
آنچه مورخین و علما در مورد عبیدالله بن زیاد نوشته‌اند، این است که اولین کسی که در قتل حضرت حسین دست داشت و در این قضیه گناهش از همه بیشتر است، ابن زیاد می‌باشد.
۳) عمر بن سعد بن أبی وقاص “فرمانده لشکر”
یکی دیگر از کسانی که در قتل حضرت حسین دست داشت، فرمانده لشکر ابن زیاد، عمر بن سعد بن أبی وقاص می‌باشد که واقعا بد خلفی برای سلف یا به عبارتی دیگر پسری که در جهت رویّه پدرش حرکت نکرده بود. بعد از عمر بن سعد، لشکریان وی از کسانی هستند که در شهادت حضرت حسین  شریک هستند.
عمر بن سعد در ابتدا با چهار هزار نفر برای جهاد با دیلم به «ری» رفته بود. وقتی ابن زیاد از وی خواست که به جنگ با حضرت حسین بیاید، در اول امر خودداری کرد، اما وقتی ابن زیاد او را تهدید به عزل و کشتن وی کرد، او موافقت کرد.
۴) یزید بن معاویه
یزید در ظاهر امر، کُشتن حضرت حسین  را ناپسند می‌شمرد. به همین منظور به ابن عباس  نامه‌ای نوشت و از ایشان خواست که مانع حرکت حضرت حسین  به طرف کوفه شود.
هنگامیکه سر مبارک حضرت حسین  را پیش یزید آوردند، گفت: خدا ابن مرجانه را لعنت کند؛ من از اطاعت شما بدون قتل حسین راضی بودم. به خدا قسم، اگر من امیر آنجا می‌بودم، از ایشان در می‌گذشتم.
امّا این گریستن بر حضرت حسین  و دشنام دادن ابن مرجانه، از سرزنش یزید چیزی کم نمی‌کند و از گروه کسانی که در قتل حضرت دست داشتند، محسوب می‌شود. چون او آنقدر قدرت داشت تا حداقل به جهت قرابتی که با رسول الله  و اینکه در قلوب مسلمانان جای گیرد، مانع ابن زیاد شود که حضرت حسین  را به شهادت برساند.

خانواده عبیدالله و حادثه کربلا
از عملکرد عبیدالله بن زیاد، هیچکس راضی نشد، حتی یزید از این عمل او ناراضی شد.
مادر عبیدالله به او می‌گفت: وای بر تو، این چه عملی بود که تو انجام دادی. و برادرش عثمان بن زیاد می‌گفت: از خداوند مسئلت داشتم که او از اولاد زیاد نمی‌بود. و در ادامه می‌گوید: عبیدالله فردی است که پرده بین دو سوراخ بینی او تا روز قیامت پاره شده است.
سرانجام عبیدالله بن زیاد به دست ابراهیم بن الأشتر به قتل رسید و سرش را از تن جدا کرد و به مختار بن أبی عبیدالله ثقفی تحویل داد. ابن عبدالبر در این زمینه می‌گوید: حضرت حسین  در روز دهم محرم سال ۶۱ هجری به شهادت رسید. خداوند فیصله کرد که عبیدالله بن زیاد، در روز عاشورا، سال ۶۷ هجری به دست ابراهیم بن الأشتر به هلاکت برسد. سپس سرش را به مختار تحویل داد و مختار به ابن زبیر و ایشان به علی بن حسین تحویل داد.
سرانجام عبرتناک قاتلان حضرت حسین 
چون حضرت حسین  بسیار تشنه شد، جهت نوشیدن آب و رفع تشنگی به کناره فرات رفت، اما شخصی بدبخت به نام حصین بن نمیر تیری شلیک نمود که بر دهان مبارک اصابت کرد، آن وقت ناخواسته از زبانش چنین بد دعایی بیرون آمد: بار الها؛ آنچه با فرزند دختر رسول الله  می‌شود، شما خود می‌بینید. من شکوه خود را پیش شما می‌آورم، بارالها؛ همه آنها را به قتل رسانده و تکه پاره کن و هیچ یک از آنها را باقی مگذار.
امام زهری  می‌فرماید: کسانی که در قتل حضرت حسین شرکت داشتند، همه در دنیا هلاک شدند. برخی به قتل رسیدند، چهره‌های بعضی بسیار سیاه و در مدت کوتاهی سلطنت هم از آنها گرفته شد. باید دانست که این سزای اصلی آنها نیست، بلکه این نمونه‌ای از سزای آنها بود که به عنوان عبرت در دنیا به آنها داده شد.
قاتل حضرت حسین کور شد
ابن جوزی  روایت کرده پیرمردی که در قتل حضرت حسین شریک بود، یکدفعه نابینا شد. مردم علتش را از او پرسیدند، در پاسخ گفت: پیامبر را در خواب دیدم که آستین بالا زده و شمشیری به کف دارد و جلوی رویش چنین چرمی پهن است که بر رویش شخصی به قتل می‌رسد. سپس با میله‌ای که با خون حضرت حسین آغشته شده بود، در چشمهایم کشید که بر اثر آن صبح به حالت کوری بیدار شدم.
سیاه شدن چهره
ابن جوزی  می‌فرماید: شخصی که سر مبارک حضرت حسین  را بر گردن اسبش بسته بود، چهره‌اش سیاه شد. چون از او پرسیده شده که تو از تمام عربها زیباتر بودی، علت چیست که اکنون چهره‌ات سیاه شده است؟ در پاسخ گفت: از همان روزی که سر حضرت حسین را بر گردن اسب بستم چون می‌خواهم بخوابم، دو نفر مرا به بازو گرفته و به طرف آتش می‌برند و در آن می‌اندازند که بر اثر آن چهره‌ام سیاه شد، و وی بعد از چند روز مُرد.
آن کسی که حضرت حسین  را تیر زد و نگذاشت آب بنوشد ، خداوند او را به مرض استسقا مبتلا ساخت که هر چه آب می‌نوشید تشنگی‌اش برطرف نمی‌شد، تا اینکه سرانجام براثر نوشیدن آب زیاد، شکمش ترکیده و به هلاکت رسید.
شمر بن ذی الجوشن که از شقی‌ترین آنها بود، بعد از اینکه به دست مختار کشته شد، جسدش جلوی سگان انداخته شد. همچنین عمر بن سعد که فرمانده لشکر ابن زیاد بود، کشته و سرش را پیش مختار بردند.
هلاکت یزید
بعد از شهادت حضرت حسین  حتی یک روز هم یزید آسایش نداشت و تمام مملکت اسلامی خون شهدا را از او مطالبه نموده و از هر طرف شورش نمودند. بعد از شهادت حضرت حسین  ، وی به مدت دو سال و هشت ماه و به روایتی دیگر سه سال و هشت ماه به حالت ذلت زندگی گردانیده و سپس از بین رفت.
نظر متفکران درباره قیام حضرت حسین 
برخی تحلیل‌گران و متفکران اسلامی، عواملی درباره قیام و نهضت حضرت حسین برشمرده‌اند و این حرکت را توأم با حکمت و فلسفه دانسته‌اند. برخی از عوامل عبارتند از:
۱- سبب قیام حضرت حسین  این بود که حکومت وقت، از حسین  بیعت اجباری می‌خواست. «خذ الحسین بالبیعه اخذاً شدیداً لیست فیه رخصه»
۲- قیام حضرت حسین  به خاطر دعوت مردم کوفه بود.
مردم کوفه بنا بر روایتی هجده هزار نامه برای ایشان نوشتند و اعلام حمایت و آمادگی کامل کردند. لذا حضرت حسین  برای گرفتن حکومت قیام کرد.
۳- قیام حضرت حسین  به خاطر امر به معروف و نهی از منکر بود. یعنی قطع نظر از بیعت مردم کوفه با ایشان، مسأله مهمتر، قیام در مقابل ظلم و جور حاکم زمان بود.
آیا لعن کردن یزید صحیح است یا خیر؟
بدون تردید، یزید در دوران حکومت خویش، کارهای بسیار زشت مرتکب گردیده است. اما در مورد شخصیت وی، اختلاف نظرهایی وجود دارد.
قول اول: یزید، به واسطه عمل شنیعی که نسبت به حضرت حسین  انجام داد، کافر و منافق می‌باشد. چون این عملش به جهت انتقام گرفتن از رسول الله  بوده است. انتقام از طرف عتبه و شیبه و دایی وی، ولید بن عتبه و … که به دست علی بن ابی طالب و دیگر اصحاب رسول الله  در جنگ بدر به قتل رسیدند.
قول دوم: کسانی که گمان می‌برند یزید شخصی صالح و امامی عادل بوده است و او را جزو اصحاب رسول الله  قرار می‌دهند که در زمان پیامبر متولد شده است. و چه بسا که او را بر حضرت ابوبکر و عمر برتری می‌دهند و یا او را نبی می‌خوانند.
امّا باید گفت که سخنان هر یک از این دو گروه در نزد کسانی که از عقل سلیم برخوردار هستند و آگاه به سیرت گذشتگان می‌باشند، باطل می‌باشد.
قول سوم: یزید، پادشاهی از پادشاهان مسلمانان است که هم دارای حسنات و هم از صفات زشت برخوردار بوده است. اما او کافر نبوده، ولی به خاطر شریک بودن در قتل حضرت حسین و آنچه که در واقعه «حرّه» از او سر زده، نه صحابی و نه ولی بوده است. این قول در نزد عامه اهل عقل و علم و سنت و جماعت راجح می‌باشد.
اما در مورد لعن فرستادن به یزید سه گروه وجود دارد؛ گروهی او را لعن می‌کنند و گروهی او را دوست دارند و گروهی نه او را لعن و نه دوستدارش هستند.
مجدد الف ثانی، علامه سرهندی  می‌فرماید: یزید، بی تردید از زمره فساق است. توقف در لعنت او بنا بر اصل مقرر اهل سنت است که شخص معین را اگر چه کافر باشد، تجویز لعنت نکرده‌اند. مگر آنکه به یقین معلوم کند ختم او بر کفر بوده است. همانند ابولهب و همسر جهنمی او. زیرا الله تعالی می‌فرماید: «•               »(احزاب)
شیخ عبدالحق دهلوی  در مورد لعن یزید میفرماید: یزید نزد ما از مبغوضترین مردم است و کارهایی که این بی سعادت در این امت کرده، هیچکس نکرده است. بعد از قتل حسین و اهانت به اهل بیت، لشکر به منظور تخریب مدینه منوره و قتل اهل آنجا فرستاد و بعد از تخریب مدینه، امر به انهدام مکه مکرمه و قتل عبدالله بن زبیر کرد.
از این رو، احتمال توبه و رجوع او را خدا می‌داند و بس. حق تعالی دلهای ما را و تمام مسلمانان را از محبت و موالات وی و اَعوان و انصار وی و هر که با اهل بیت نبوی بد بوده، و بد اندیشیده و حق ایشان را پایمال کرده و با ایشان به راه محبت و صدق عقیده نیست و نبوده، نگه دارد و ما را و محبان آنان را در معیّت اهل بیت محشور گرداند.
در این مورد، شاید بهترین سخن، آن باشد که علامه ابن تیمیه بیان می‌فرماید: «انه کان ملکاً من ملوک المسلمین، له حسنات و سیئّات؛ کان المقتصدون من ائمه السلف یقولون فی یزید و امثاله: انّا لا نسبهم و لا نحبهم» .
یزید، پادشاهی از پادشاهان مسلمان بود که در مجموع، نیکی‌ها و بدیهایی دارد. پیشوایان میانه‌رو سلف در مورد یزید و دیگر کسانی که همانند او بوده‌اند، می‌گویند: نه ما آنان را ناسزا می‌گوئیم و نه آنان را دوست می‌داریم.
حادثه کربلا و نظرها
ابن کثیر درباره ارج و منزلت حضرت حسین  می‌نویسد: پیامبر خدا  حسن و حسین را گرامی می‌داشت و به آنها محبت زاید الوصفی می‌کرد. لذا حسین  از صحابه پیامبر به شمار می‌رود و با آن حضرت تا دم مرگ آن بزرگوار محشور و مصاحب بود و حضرت رسول نیز از او رضایت کامل داشت. اگر چه حسین در سنین کودکی بود. پس از پیامبر، ابوبکر، عمر و عثمان  نیز او را گرامی می‌داشتند و بعد از این سه خلیفه، حسن یاور پدر گرامی‌اش بود و در تمام حالات نیز با او همراه بوده است. ابن کثیر می‌افزاید: حسین در میان تمام مردم از ارج و عظمت بالایی برخوردار بود و مردم علاقه شدیدی به او داشتند، زیرا او فرزند پیامبر  بود و در روی زمین هیچ نظیری نداشت.
ابن کثیر در مورد شهادت حسین  می‌نویسد: قاتلان حسین عمل خود را توجیه نموده و او را تفرقه‌انگیز معرفی کردند، حال آنکه این توجیه درست و منطقی نبود و هیچ یک از پیشوایان ما در گذشته و امروز عمل جنایت‌آمیز یزید را در حادثه کربلا تأیید نکرده‌اند.
شایسته است که مسلمانان برای این فاجعه ناراحت باشند، لکن اظهار حزن و اندوه که اغلب آمیخته به ریا و تظاهر می‌باشد، درست نمی‌باشد. و به همین خاطر برای سایر پیشوایان نیز مجلس ماتم و عزا گرفته نمی‌شود. لذا در بزرگداشت شهادت حسین  نیز مناسب است مطابق با آنچه علی بن حسین  از پدرش روایت می‌کند عمل نمائیم. از امام حسین روایت می‌کند که از رسول خدا  شنیدم که می‌فرمود: «هیچ مسلمانی نیست که مصیبتی بدو رسیده باشد، هر چند مربوط به گذشته باشد و با گفتن استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون» از آن سخن گوید، خداوند همان ثوابی را که به هنگام رسیدن آن مصیبت به او داده است، دو مرتبه می‌دهد.
مولوی عبدالعزیز ملازاده (متوفی ۱۳۶۶ هـ ش) راجع به فلسفه قیام امام حسین می‌فرماید: «تنها این قصه را شنیدن و اشک ریختن یا متأثر شدن کافی نیست. واقعاً این قضیه خیلی دردانگیز است، خیلی انسان را متأثر می‌سازد که آنها چه انسان‌هایی بودند که از طرفی خود را مسلمان می‌نامیدند، نماز می‌خواندند و … و از طرفی نوه‌ی محمد رسول الله  را سر بریدند، اینها خود را مسلمان می‌دانستند و هیچکس هم مدعی نبود که کافر است، بلکه از من و شما هم ظاهراً مسلمان‌تر بودند. بعضی اولاد اصحاب پیامبر خدا  بودند. امروز هم خیلی یزیدی‌ها هستند که پیروان امام حسین را سر می‌برند، لزومی ندارد که آنها خود را پیروان یزید بنامند. اعمال نشان می‌‌دهد عمل انسان، آئینه‌ی تمام نمای قلب اوست، آئینه تمام نمای عقیده او است. کسی که کار یزید را می‌کند، در هر دوره و زمانی که باشد، یزید است. و کسی که کار امام حسین را می‌کند، پیرو امام حسین است، و در هر زمانی که باشد فرقی ندارد. یزیدی‌ها چرا این کار را کردند؟ عمر سعد چرا این کار را کرد؟ به خاطر اینکه عبیدالله بن زیاد به وی وعده داده بود که حکومت ری را به تو می‌دهم، (حکومت تهران امروز). به خاطر اینکه به ریاست و مقامی برسند، دست به چنین جنایتی زدند! و کسی را که راکب دوش نبی بود و پیامبر خدا  در نماز، او را بر دوش خود می‌گذاشت، را سربریدند.
امام حسین  به ما آموخت که اگر فرد مسلمان نما و کسی که ادعای مسلمانی می‌کند، بر خلاف دستور جدّم عمل کند، با او جهاد کنید. اگر امام حسین قیام نمی‌کرد، ما از کجا می‌دانستیم که با مسلمان‌نماها هم جهاد جایز است! امام حسین به ما آموخت که با اینگونه آدم‌ها، با این جور حکومت‌ها، با این جور قدرت‌ها، جهاد واجب است. به ما آموخت نه ظالم باشیم و نه مظلوم. زیرا اسلام همچنانکه از ظلم بیزار است، از مظلوم هم بیزار است. اعمال خود را بنگریم، نکند ما که گریه بر حسین می‌کنیم یزیدی باشیم! پس بیائید یک کمی به اصطلاح امروز کلاه خود را قاضی کنیم. یک کمی سر فرود آوریم و ببینیم عشق خدا و پیامبر چقدر در دل ما وجود دارد؟ دعوا به درد نمی‌خورد، عمل ارزش دارد. لذا از دوستان تقاضا می‌کنم از این قضیه درس بگیرند و سعی کنند که یزیدی نباشند، بلکه حسینی باشند و آنهایی که راه امام حسین را ادامه می‌دهند، هر که باشند و به هر لباسی که باشند، از آنها پیروی کنید.
عزاداری از دیدگاه اهل سنت
از دیدگاه فقه اهل سنت و جماعت، مراسم عزاداری به این صورت که روز عاشورا، روز ماتم، غم و اندوه و نوحه کردن و به سر و صورت زدن و اینکه هر سال آن را تکرار کردن و از همه مهمتر، مرتب کردن اجر و ثواب بر انجام دادن امور ذکر شده، جایز نمی‌باشد؛ زیرا رسول اکرم این افعال را ناجایز شمرده‌اند. پیامبر اکرم  می‌فرمایند: «لیس منّا من لطم الخدود و شقّ الجیوب و دعا بدعوی الجاهلیة».
همچنین می‌فرمایند: «النائحة اذا لم تتب قبل موتها تقام یوم القیامة و علیها سربال من قطران و درع من جرب».
در جایی دیگر می‌فرمایند: «أنا بریءٌ من الصالقة و الحالقة و الشاقة».
همچنین قرآن در آیات متعددی مسلمانان را در برابر مصائب و ابتلائات گوناگون زندگی، دعوت به صبر و شکیبایی داده و صابران را بشارت به بهشت برین می‌دهد. «             »(بقره) بشارت ده صابران را، کسانی که هرگاه مصیبتی به آنان می‌رسد، می‌گویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز می‌گردیم. اینان کسانی هستند که لطف و رحمت خداوند و درود الهی بر آنان است و آنانند هدایت یافتگان.
رسول اکرم  غم و اندوه وفات خویش را بزرگترین مصیبت برای امت اسلامی خوانده و آنان را دعوت به صبر و شکیبایی داده است و فرمودند: «اذا أصاب أحدکم مصیبه فلیذکر مصیبته بی فانها أعظم المصائب» هر گاه به یکی از شما مصیبتی رسید، مصیبت (وفات) مرا به یاد آورد، چرا که آن بزرگترین مصیبت‌هاست.
رسول خدا  از عادات و رسوم جاهلی، امت اسلامی را برحذر داشته و توصیه فرمودند تا از زدن به سر و صورت، پاره کردن لباس، تراشیدن موی سر و جیغ زدن امتناع ورزند و با آرامش و فروتنی اظهار غم و غصه نمایند. چنانکه می‌فرمایند: «تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول الا ما یرضی الرب» چشم می‌گرید، قلب اندوهگین می‌شود و ما جز آنچه خداوند را خشنود می‌کند بر زبان نمی‌آوریم.
شیوه و رفتار سایر بزرگان صحابه، اهل بیت پیامبر  و صالحان امت اسلامی در مواجهه با مصیبت، توصیه به صبر و تسلی دادن به عزاداران بوده است. چنانکه حضرت حسین نیز شخصاً حضرت زینب را در شب عاشورا به صبر و شکیبایی توصیه می‌نماید و می‌فرماید: خواهرم! تو را قسم می‌دهم و باید به قسم من عمل کنی وقتی که من کشته شوم گریبان در مرگ من چاک مکن، چهره خویش را مخراش و به خاطر شهادت من فریاد و فغان بر نیاور.
امام جعفر صادق می‌فرماید: مصیبت و صبر به سوی مؤمن می‌شتابد، هرگاه مصیبتی به مؤمن برسد او صبر می‌کند. و مصیبت و بی صبری به سوی کافران می‌شتابند و هرگاه مصیبتی به او برسد، بی‌تابی می‌کند.
روزه عاشورا در نزد اهل سنت و جماعت
علاوه بر ماه مبارک رمضان، گرفتن روزه‌ی نفلی که مسلمان را به خداوند نزدیک می‌کند، از پیامبر بزرگوارمان حضرت محمد  ثابت است و امتش را نیز به آن ترغیب و تشویق نموده است. چنان که آن حضرت  فرموده است: «کسی که یک روز، در راه خدا (بخاطر کسب رضای خدا) روزه بگیرد، خداوند متعال او را از آتش دوزخ به ‌اندازه‌ی هفتاد سال دور نگه می‌دارد».
همچنین در حدیث قدسی از آنحضرت  چنین روایت شده است که خداوند می‌فرماید: «هر عمل فرزند آدم برای خود اوست، غیر از روزه که آن برای من است و من پاداش آن را می‌دهم» به همین منظور پیامبر گرامی اسلام  به روزه گرفتن بعضی از روزهای سال ترغیب نموده‌اند تا سبب کامیابی و پیروزی بنده‌ی مسلمان در آخرت گردد.
یکی از این روزه‌ها، روزه‌ی دهم ماه محرم است. حضرت ابوهریره  روایت می‌کند که رسول‌الله  فرمودند: «بهترین روزه بعد از ماه رمضان، روزه ماه محرم است، و بهترین نماز بعد از نماز‌های پنجگانه نماز شب است»؛ زیرا ماه محرم نخستین ماه سال است، بنابراین اگر با عمل نیک مانند روزه آغاز گردد، سال پر از برکت خواهد بود.
روزه‌ی روز عاشورا دارای چنان فضیلتی است که خداوند به وسیله آن، گناهان یکسال گذشته را برای روزه‌دار در این روز می‌بخشد، از حضرت ابی قتاده  روایت است که آن حضرت  فرمودند: «امیدوارم خداوند روزه‌ی عاشورا را سبب کفاره‌ی گناهان سال گذشته قرار دهد».
در مورد تعیین روز عاشورا سه دیدگاه وجود دارد: عده‌ای گفته‌اند که روز عاشورا نهم محرم است، ولی اکثر علما بر این رأی هستند که روز دهم ماه محرم روز عاشوراست که این دیدگاه راجح و مستدل است و رأی دیگر، روز یازدهم ماه محرم را روز عاشورا می‌دانند.
دلایل زیادی وجود دارد که روز دهم محرم روز عاشورا می‌باشد، از جمله:
۱- از حضرت عایشه  روایت است که پیامبر به روزه گرفتن روزه‌ی عاشورا در دهم محرم امر فرمودند.
۲- از حضرت ابن عباس  روایت است که آن حضرت در روز دهم محرم امر به روزه گرفتن عاشورا نمودند.
۳- از سعید بن مسیب و حسن بصری و عکرمه روایت است که فرموده‌اند: روز عاشورا دهم محرم است.
حکمت در روزه‌ی عاشورا
حضرت عبدالله بن عباس حکمت روزه‌ی روز عاشورا را چنین بیان می‌کند: زمانی که پیامبر اکرم  به مدینه منوره هجرت نمودند، یهود را دیدند که روز عاشورا را روزه می‌گیرند. پیامبر از آنها پرسید: این چه روزی است؟ گفتند: این روز نیکی است، روزی است که خداوند بنی اسرائیل را از چنگ دشمنش نجات بخشید، لذا موسی  این روز را روزه گرفت. آن حضرت  فرمود: «من از شما به موسی نزدیکترم» به همین جهت بود که این روز را روزه گرفتند و امت را به روزه گرفتن این روز خجسته تشویق نمودند.
فضیلت روز عاشورا
روز عاشورا روز مبارک، باعظمت و دارای فضیلت‌های بی‌شماری است که روزه گرفتن در این روز خجسته میان همه پیامبران پیشین، معروف و مروج بوده است.
به همین منظور پیامبر بزرگ اسلام  روز عاشورا را گرامی می‌داشت و در انتظار رسیدن این روز میمون می‌بود. از ابن عباس  روایت است که می‌فرماید: «من پیامبر خدا  را ندیدم که روزه‌ای را بر دیگر روزه‌ها بهتر بشمارد و در جستجوی آن باشد، مگر روزه‌ی عاشورا و این ماه: یعنی ماه رمضان» .
روزه‌ی روز عاشورا گناهان سال گذشته را محو می‌کند، چنانکه از حضرت ابی قتاده روایت است که از رسول خدا  در مورد روزه‌ی عاشورا پرسیده شد، آن حضرت در جواب فرمود: «گناهان سال گذشته را محو می‌کند» . مراد از محو گناهان، گناهان صغیره است و اگر گناه صغیره نداشته باشد، پس امید است از گناهان کبیره‌اش کاسته شود و اگر گناه کبیره نیز نداشت، مرتبه و مقام این مؤمن ارتقا می‌یابد.
ملا علی قاری در «مرقاة» از امام حرمین نقل می‌کند که روزه این روز، پاک کننده‌ گناهان صغیره است، واز قاضی عیاض نقل می‌کند که نظر اهل سنت در این مورد همان صغائر است؛ زیرا اما گناهان کبیره به وسیله‌ی توبه یا رحمت خداوندی محو می‌گردند.
پیامبر  روز عاشورا را در مکه مکرمه قبل از هجرت و در مدینه منوره بعد از هجرت روزه می‌گرفت. این روز خجسته از نخستین روزگار شریعت محمدی منزلت و قداست و عظمت بس بزرگی داشت، پیامبر در مکه‌ی معظمه و قبل از هجرت، این روز را با روزه گرفتن زنده نگهداشته بود، اگرچه دیگران را به آن امر ننموده بود، و این دلیل اصالت و نجابت در عبادت این روز است که آن حضرت  به روزه گرفتن و شکرگذاری خداوند آن را سپری می‌نمود.
علمای کرام روزه گرفتن پیامبر  در روز عاشورا را به چهار مرحله تقسیم نموده‌اند که از قرار ذیل است:
۱- در مکه‌ی مکرمه ، قبل از هجرت به مدینه منوره، آن حضرت  روز عاشورا را به تنهایی روزه ‌گرفته و کسی دیگر را به آن امر نمی‌کردند.
۲- در مدینه‌ی منوره بعد از هجرت و قبل از اینکه روزه‌ی رمضان فرض گردد،یعنی در محرم سال دوم هجرت روز عاشورا را آن حضرت  روزه گرفتند و مسلمانان را نیز به روزه گرفتن آن امر فرمودند.
۳- بعد از فرض شدن روزه‌ی رمضان، آن حضرت  روز عاشورا را روزه گرفتند، ولی یاران خود را به آن امر نفرمودند، بلکه اختیار روزه گرفتن و یا نگرفتن را در این روز به آنها دادند، لذا بعضی از یاران پیامبر این روز را روزه نمی‌گرفتند.
۴- پیامبراکرم  در سال دهم هجری، و یک سال قبل از رحلت دنیا، روز عاشورا را روزه گرفتند و خواستار اضافه نمودن نهم و یا یازدهم ماه محرم با روز دهم گردیدند تا با یهود مخالفت صورت گیرد، ولی آن حضرت نتوانستند روز نهم و یازدهم را با دهم روزه بگیرند، چون به رفیق اعلی پیوستند. علیه أفضل الصلوات والتسلیمات.
به امید آن که خداوند، ما را از پیروان راستین مکتب حسین  قرار دهد
والسلام علیکم

—————————————————————–

———————————-
نگاهی کوتاه به زندگی و کارنامه‌ی درخشان فاروق اعظم
—————————————
نگاهی کوتاه به زندگی و کارنامه‌ی درخشان فاروق اعظم
اوّلین امیر مؤمنان و مؤسس تاریخ اسلامی
حافظ ابوالفداء اسماعیل بن کثیر ـ رحمه الله ـ در البدایة و النهایة [۱] می‌نویسد: و هو اوّل من دعی أمیرالمؤمنین، و أول من کتب التاریخ؛ یعنی: او اولین کسی است که به لقب امیرالمؤمنین یاد کرده شد و اولین کسی است که تاریخ را تأسیس کرد. علامه جلال الدین عبدالرحمن سیوطی ـ رحمه الله ـ در تاریخ الخلفاء [۲] نقل کرده است: و أخرجه البخاری فی تاریخه عن إبن المسیب ـ رحمه الله ـ قال: أول من کتب التاریخ عمر بن الخطاب لسنتین ونصف من خلافته، فکتب لست عشرة من الهجرة بمشورة علی رضی الله عنهما؛ امام بخاری ـ رحمه الله ـ در تاریخ خود از سعید بن المسیب ـ رحمه الله ـ نقل می‌کند که: اولین کسی که تاریخ را تأسیس کرد، حضرت فاروق اعظم عمر بن الخطاب ـ رضی الله عنه ـ بود که بعد از گذشت دو سال و نیم از خلافت خویش، در شانزدهمین سال هجرت با مشوره ‌ی حضرت علی کرم الله وجهه آن را اجراء ساخت.
ولادت، اسلام
حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ سیزده سال بعد واقعه ‌ی فیل، چشم به جهان گشود. قبل از اسلام، عهده‌ ی سفارت اهل مکه را به دوش داشت و بعد از [سی و نه یا] چهل نفر به اسلام مشرف شد. او یکی از آن ده نفری است که پیغمبر اسلام ـ صلى الله علیه و سلم ـ در زندگی به جنتی بودن آن‌ ها مژده داده و دومین خلیفه‌ ی راشد و پدر زن آن حضرت ـ صلى الله علیه و سلم ـ و داماد حضرت علی کرم الله وجهه می ‌باشد.
روایت حدیث
ایشان ۵۳۹ حدیث از پیغمبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ روایت فرموده است و از او حضرت عثمان بن عفان و حضرت علی بن ابی طالب و طلحه بن عبیدالله و سعد بن ابی ‌وقاص و عبدالرحمن بن عوف و ابن مسعود و ابوذر و … ـ رضی الله عنهم ـ احادیث نقل کرده ‌اند.
دعای پیامبر برای اسلامش
آن حضرت ـ صلى الله علیه و سلم ـ قبل از اسلام او، در حق وی دعا فرمود که: «اللَّهُمَّ أَعِزَّ الإِسْلاَمَ بِأَحَبِّ هَذَیْنِ الرَّجُلَیْنِ إِلَیْکَ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَوْ بأبی جهل بن هشام». [۳] حاکم ـ رحمه الله ـ از ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ نقل کرده که: «اللَّهُمَّ أَعِزَّ الإِسْلاَمَ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ خَاصَّةً».[۴] از این جا بود که وقتی حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ ایمان آورده، با جمعیت اصحاب در مسجد الحرام علناً نماز خواندند، آن حضرت ـ صلى الله علیه و سلم ـ او را به لقب فاروق ملقب فرمود. [۵]

فضایل عمر ـ رضی الله عنه ـ
حضرت ابوذر ـ رضی الله عنه ـ می‌ فرماید که: پیغمبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمود: «إِنَّ اللهَ وَضَعَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ یَقُولُ بِهِ» [۶]؛ یعنی: خداوند حق را بر زبان عمر نهاده که به او صحبت می ‌کند. حضرت ابی بن کعب ـ رضی الله عنه ـ می‌ گوید که آن حضرت ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمود: «أَوَّلُ مَنْ یُصَافِحُهُ الْحَقُّ عُمَر وَأَوَّلُ مَنْ یُسَلِّمُ عَلَیْهِ وَ أَوَّلُ مَنْ یَأْخُذُ بِیَدِهِ فَیُدْخِلُهُ الْجَنَّةَ» [۷]؛ یعنی: عمر کسی است که حق، اوّل به او مصافحه فرموده به او سلام می ‌گوید و دستش را گرفته در جنتش داخل می ‌کند. عبدالله بن عباس ـ رضی الله عنهما ـ می‌ گوید که پیغمبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ گفت: «ما فی السماء ملک إلا و هو یوقر عمر و لا فی الأرض شیطان إلا و هو یفرق من عمر» [۸]؛ یعنی: هیچ ملکی نیست در آسمان مگر برای عمر تعظیم قائل است و هیچ شیطانی نیست بر روی زمین مگر از عمر می ‌ترسد. فضل بن عباس ـ رضی الله عنهما ـ می ‌گوید که آن حضرت ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمود که: «الْحَقُّ بَعْدِی مَعَ عُمَرَ حَیْثُ کَان» [۹]؛ یعنی: حق بعد از من به همراه عمر است، هر کجا که باشد. حضرت ابوسعید خدری ـ رضی الله عنه ـ می‌ گوید که پیغمبر خدا ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمود که: «من أبغض عمر فقد أبغضنی، و من أحب عمر فقد أحبنی» [۱۰]؛ یعنی: «هر که با عمر بغض بدارد، پس با من بغض داشت و هر کسی که عمر را دوست بدارد، پس مرا دوست داشته است.» حضرت جابر ـ رضی الله عنه ـ می ‌گوید که حضرت علی ـ رضی الله عنه ـ بر جنازه‌ ی حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ داخل شده، فرمود: «رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْکَ مَا مِنْ خَلْقِ اللهِ تَعَالَى أَحَدٌ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَاهُ بِصَحِیفَتِهِ بَعْدَ صَحِیفَةِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم مِنْ هَذَا الْمُسَجَّى عَلَیْهِ ثَوْبُهُ» [۱۱]؛ یعنی: رحمت خدا بر تو باد! هیچ کسی نیست که من دوست داشته باشم که با نیکی های اعمال نامه او، بعد از نیکی های اعمال نامه ‌ی پیغمبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ ، همراه خود در حضوری خدا داشته باشم، جز این شخص که چادر روی سرش کشیده شده است. (اشاره به جنازه‌ی عمر بود.) یعنی: حضرت علی ـ رضی الله عنه ـ آرزو داشت که به قدر عمر نیکی می داشت. حضرت امام جعفر صادق ـ رحمه الله ـ فرمود: «أنا برئ ممن ذکر أبابکر و عمر إلا بخیر»؛ یعنی: من از کسی که ابوبکر و عمر ـ رضی الله عنهما ـ را به غیر از خیر یاد کند، بی زارم. [۱۲] حضرت ابی بن کعب ـ رضی الله عنه ـ از آن حضرت ـ صلى الله علیه و سلم ـ نقل کرده که ایشان فرمود: قَالَ لِی جِبْرِیلُ عَلَیْهِ السَّلامُ: «لِیَبْکِ الإِسْلامُ عَلَى مَوْتِ عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْه» [۱۳]؛ یعنی : جبرئیل ـ علیه السلام ـ به من فرمود که: اسلام باید بر فوت عمر گریه کند. حضرت علی ـ رضی الله عنه ـ می‌ فرماید: «إذا ذکر الصالحون فحیهلا بعمر، ما کنا نبعد أصحاب محمد صلى الله علیه وسلم أن السکینة تنطق على لسان عمر» [۱۴]؛ یعنی: هرگاه از نیکان ذکری به میان آید، حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ اولى‌ تر اند که از او تذکره ‌ای به میان آورده شود؛ ما یاران پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ بر این باوریم که حکمت (سکینه) از زبان عمر ـ رضی الله عنه ـ بر می ‌آید. و همین مقوله نسبت به حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ ، از عبدالله بن مسعود ـ رضی الله عنه ـ هم مروی است [۱۵] و [ایشان] می ‌افزاید که: «إن عمر کان أعلمنا بکتاب الله و أفقهنا فی دین الله تعالى» [۱۶]؛ یعنی: حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ از همه ‌ی ما کتاب خدا را بهتر می‌ دانست و در فهم دین از همه‌ ی ما هوشیارتر بود.
موافقات عمر ـ رضی الله عنه ـ
علامه سیوطی ـ رحمه الله ـ در تاریخ الخلفاء [۱۷] بیست مورد چنین نقل فرموده که قرآن موافق به رأی حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ نازل شده است. [حضرت علی ـ رضی الله عنه ـ می ‌فرمایند: ”إن فی القرآن لرأیاً من رأی عمر“؛ قرآن موافق به رأی حضرت عمر بود. [۱۸] مناسب است که چندی از آن ‌ها ذکر شود: در صحیح بخاری و مسلم چهار مورد از موافقات حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ ذکر شده است: ۱٫ آیه‌‌ی «وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّى» [بقره: ۱۲۵]. ۲٫ آیه‌‌ی حجاب. ۳٫ آیه‌ی «عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا…» [طلاق: ۵]. ۴٫ در مورد اسرای بدر. ۵٫ و هم‌ چنین اصحاب سنن و حاکم آیه‌ ی تحریم خمر که به دعای حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ نازل شد، را ذکر کرده ‌اند. ۶٫ ابن ابی حاتم در تفسیرش از حضرت انس ـ رضی الله عنه ـ روایت می ‌کند که حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ فرمود: وقتی آیه ‌ی «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِین» [مؤمنون: ۱۲]، نازل شد، گفتم: فتبارک الله أحسن الخالقین، پس همین آیه نازل شد. ۷٫ و ابوعبدالله شیبانی هفتمین آیه این را ذکر کرده و سیوطی آن را صحیح دانسته؛ «وَلَاتُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ» [توبه: ۸۴]. ۸٫ وقتی که پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ زیاد برای منافقین استغفار می ‌کرد، حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ فرمود: سواء علیهم، لذا آیه نازل شد: «سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُم» [منافقون: ۶]. ۹٫ آیه‌ی «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ…» [نساء: ۴۳]. ۱۰٫ وقتی پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ در مورد خروج به طرف بدر از صحابه مشوره گرفت، رأی حضرت عمر بر خروج بود و آیه نازل شد: «کَمَاأَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ» [انفال: ۵٫
خلافت
در روز سه شنبه ، ۲۲ جمادی الاخرى سال ۱۳ هجری قمری، روز وفات ابوبکر ـ رضی الله عنه ـ زمام خلافت را به دست گرفت و از عهده‌ ی آن با بهترین وجه بر آمد و در عهد خلافت او، ایران ، شام و روم در قلمرو اسلام در آمدند.
کرامات
از دست حضرت ـ رضی الله عنه ـ در زمان خلافتش کرامات زیادی صادر گشت که فی الواقع معجزات آن حضرت ـ صلى الله علیه و سلم ـ بود؛ زیرا کرامت ولی معجزه نبی او است. از آن جمله یکی مشاهده‌ ی اوست از مدینه بر کوه نهاوند و صدا زدن او به ساریه که: یا ساریةُ الجبلَ؛ که: ای ساریه! کوه را بگیر تا دشمن بر تو تسلط نیابد. و یکی جاری شدن رود نیل به فرستادن نامه و…. [۱۹]
ساده زیستی
حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ در زمان خلافت خود زندگی ساده ای داشتند که میان او واصحاب نادار و فقیر فرق و امتیازی نبود؛ لباس های خود را پیوند می ‌زدند؛ دو دست لباس [بیش] نداشت ، هرگاه لباس خود را می ‌شست برهنه می ‌نشست، تا خشک شده آن را بپوشد ؛ خوراک او ساده بود ، حتى صورت سفیدش به علت خوراک ناموافق به مزاجش ، رنگش را به خاکستری تبدیل کرده بود و شب ها در کوچه و خیابان ها گشت می‌کرد و از احوال و اوضاع مردم تفقد می‌ کرد و به داد آنان می ‌رسید.
خدمات
مدت ده سال و اندی خلافت کرد و خداوند در این مدت ابر قدرت های جهان را به وسیله‌ی او از میان برداشت و کشورهای آنان در قلمرو اسلام داخل شدند مثل ایران و شام و روم و مصر و… . او در زمان خلافت خویش تاریخ را اجرا کرد و بیت المال درست نمود و ارتش ترتیب داد و لیست آن ها را درست کرده برای آنان و تمام رعایای تنگ دست حقوق ماهیانه مقرر فرمود.
شهادت
در سال ۲۳ هجری قمری بعد از فراغ حج در وادی ابطح دعا فرمود که : ای بار خدایا تنم بزرگ شده نیرویم ضعیف شده رعیتم پراکنده است و می ‌ترسم در انجام وظیفه تقصیری واقع نشود مرا به طرف خود بردار و به نعمت شهادت در شهر رسول نایل بگردان. پس خدای تعالى دعای او را پذیرفت در روز چهارشنبه ۲۶ ذی الحجه سال ۲۳ هجری قمری، هنگامی که در محراب مسجد امام بود به دست ناپاک و نجس ابولؤلؤ مجوسی [ضربت خورد و یکم محرم سال ۲۴ هجری قمری] جام شهادت را نوشید و اولین شهید محراب قرار گرفت؛ إنا لله و إنا إلیه راجعون.
نویسنده: شیخ الحدیث مولانا سید محمد یوسف حسین‌ پور پی نوشت‌ها: [۱] ۲۶۳:۷٫ (طبع دار ابن کثیر). [۲] ص:۱۲۵٫ (طبع المکتبة العصریة). [۳] روایت ترمذی ، احمد ، طبرانی و… . [۴] روایت حاکم ، طبرانی ، احمد ، ابن حبان و… . [۵] تاریخ الخلفاء، صص: ۱۰۵ـ۱۰۰٫ [۶] روایت ابن ماجه ، ابوداود ، احمد ، حاکم و … . [۷] روایت طبرانی ، ابن ماجه و حاکم. [۸] روایت ابن عساکر. [۹] روایت طبرانی ، بزار و دیلمی. [۱۰] روایت طبرانی. [۱۱] روایت حاکم، احمد و ابن ابی شیبه. [۱۲] تاریخ الخلفاء، صص: ۱۱۰ـ۱۰۶٫ [۱۳] روایت طبرانی و ابونعیم. [۱۴] روایت طبرانی. [۱۵] از حضرت عایشه ـ رضی الله عنها ـ نیز همین مقوله درباره ‌ی فاروق ـ رضی الله عنه ـ در مسند احمد روایت شده است. [۱۶] روایت طبرانی و حاکم. [۱۷] صص: ۱۱۳ـ۱۱۱٫ [۱۸] أخرجه ابن عساکر؛ تاریخ الخلفاء: ۱۱۱٫ کنزالعمال: ۳۵۸۷۳٫ [۱۹] تاریخ الخلفاء ،صص :۱۱۵ـ۱۱۳٫
گرفته شده از سایت رسمی شیخ الحدیث مولانا سید محمد یوسف حسین پور
——————————————————————

 

آثار ایمان به معاد
اعـتـقـاد بـه اصـل مـعـاد، تـحـولى بـس ژرف در سـاخـتـار انـدیـشـه، روان و عـمـل آدمـى پـدیـد مى‌آورد و شـعـاع انـدیـشـه‌اش را از قلمرو طبیعت و مرزهاى مادّى فراتر می‌برد. این تـحـول و دگـرگـونى، که زاییده آن باور و اعتقاد راستین است، پیامدهایى گسترده در رشد و تکامل و زندگى فردى و اجتماعى انسان به همراه دارد، به تلاش و کوشش انسان جهت معنوى مى‌دهد، گستره‌ی عمل او را تا دامنه ابدیت مى‌گستراند، به کالبد جامعه روح معنویت مى‌دمد و انسان را براى مقصدى دوردست به تلاش وا مى‌دارد.

اینک، به اختصار، برخى از آثار سازنده ایمان به معاد را برمى‌شماریم:

الف) تفاوت در بینش‌ها

با وجود ایمان به معاد، زندگی هدف‌دار می‌شود و همه اعمال و رفتار انسان مؤمن به معاد به سوی تأمین معاد، جهت می‌یابد. در حالی که انسان غیر مؤمن به معاد، هدفی را برای مجموعه زندگی خود نمی‌یابد و زندگی برای او هدف دار، جهت دار و معنی دار نیست. او برای رفتار خود چارچوبی نمی‌شناسد، هر گونه خواست و اراده کرد، عمل می‌کند یا حتی رفتار خود را مطابق دلخواه بدون احساس محدودیت، تغییر می‌دهد. قرآن در این باره می‌فرماید: ﴿بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ ٭ یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ﴾ (قیامت: ۵)؛ بلکه انسان می‌خواهد در پیش روی خود، راه را باز کند (مانعی برای آنچه می‌خواهد انجام دهد، نبیند)، از این رو نسبت به قیامت اظهار تردید کرده و می‌پرسد قیامت کی خواهد بود؟!

همچنین ایمان به معاد نگاه به زندگی دنیا را نگاه به مرحله‌ای مقدماتی، گذرا و ناپایدار می‌سازد و مؤمن به معاد خود را در حال فراهم کردن توشه و لوازم زندگی ابدی و جاودانی برای پس از مرگ می‌شمارد و حال آن که منکر معاد زندگی را منحصر به دنیا و دنیا را همه دوره حیات خود می‌پندارد. زندگی برای او همین مدت محدود، همراه با همه رنج‌ها، سختی‌ها و مشکلات گوناگون است. از این رو، افسردگی، نا امیدی، اضطراب روانی، بلا تکلیفی، احساس پوچی و بی هدفی بر این گونه زندگی سایه می‌افکند و اگر رو به لذت‌های ناپایدار آن می‌آورد، به دلیل این است که در میان این همه ناکامی‌های زندگی دنیا، دمی لذت را غنیمت می‌داند در صورتی که ایمان به معاد، زندگی دنیا را مقدمه‌ای بر آخرت قرار می‌دهد که فرد باید در این مزرعه بذری بیفشاند تا از ثمره‌ی کار خود در زندگی بی پایان آخرت، بهره‌مند شود. در این دیدگاه همه چیز، ابزار رشد، کمال و ترقی انسان می‌شود و زندگی پر نشاط و امیدآفرین خواهد بود.

ب) آرامش در بیکرانه‌ها

اعـتـقـاد بـه زنـدگـى پـس از مرگ، دامنه‌ی پرواز اندیشه‌ی آدمى را از عالم خاکى مى‌رهاند و آفاق انـدیـشـه اش را از تـنـگناى زندگى مادى آزاد مى‌کند. پیروان مکتب‌هاى مادّى، به گمان این که انسان موجودى مادّى است، او را در دیوارهاى بی‌جان مادّه زندانى مى‌کنند و توان و کوشش او را در پـهـنـه‌ی طـبـیـعـت مـحـدود مى‌سازند و سعادت آدمى را در چارچوب زندگى مادّى ترسیم مى‌کنند و سـرانـجـام، تـلاش، کـوشـش، زنـدگـى و هـسـتـى‌اش را در دل تیره‌ی خاک و پهنه‌ی بى‌فروغ و تاریک جهان مادّى مدفون مى‌سازند. نتیجه‌ی قطعى این بینش، احـسـاس پـوچـى و بـیـهـودگـى اسـت که هرگونه معنا و مفهوم را از زندگى بشر سلب کرده و روزنه‌ی امید را به روى او مى‌بندد.

بـنـابراین، تنها در سایه‌ی ایمان به مبدأ و معاد است که پوچى و بى‌هدفى از کوى جان آدمى رخت برمى‌بندد و از صحنه‌هاى اجتماعى محو مى‌شود و در پرتو آن زندگى بشر روشنایى و فروغ مى‌یابد.

ج) مسؤولیت‌ آفرینى

مسؤولیت، تعهّد، ایثار، فداکارى و شهادت، واژه هایى زیبایند که در تاریخ مبارزه‌هاى ملت‌ها بر سر زبان‌ها بوده و همه‌ی مکتب‌هاى دینى و فکرى، پیروان خود را به آن فراخوانده‌اند. اما با اندکى دقت معلوم مى‌شود که تنها در پرتو ایمان به معاد و قیامت این کلمات معناى حقیقى و مفهوم واقـعـى خـود را مى‌یـابـنـد. مـکـتـب‌هاى مـادّى، چـون مى‌خـواهـنـد مـسؤولیـت و تـعـهـد را در دل پـیـروان خـود بـنـشـانـنـد، آنان را در برابر وجدان جامعه، مردم، محرومان، تاریخ و… مسؤول مى‌خوانند، ولى از آن رو که این گونه شعارها، بى‌ریشه‌اند، نمى‌توانند آن احساس مسؤولیت راستین را در نهاد افراد بیافرینند. در آیین آسمانى، در پرتو ایمان به خدا و اعتقاد به روز پاداش این ارزش‌هاى والا به روشنى جـلوه‌گـر اسـت؛ زیـرا در حـقـیـقـت، انـسـان تـنـهـا در بـرابـر خـداونـد مـسؤول اسـت و در بـرابر او باید پاسخگوى اعمال و رفتار خود باشد و این مسؤولیت راستین است که مى‌تواند پشتوانه‌ی ارزش‌ها و تعهدات فردى و اجتماعى انسان باشد.

آثار سازنده معاد در قرآن

قرآن در یک آیه، نظریه‌ی دو گروه (مادی و الهی) را درباره‌ی معاد منعکس می‌کند: ﴿وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَأْتِینَا السَّاعَهُ قُلْ بَلَى وَرَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ عَالِمِ الْغَیْبِ لَا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّهٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِکَ وَلَا أَکْبَرُ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ﴾؛ (سبأ: ۴)؛ «گروه کفار گفتند که قیامتی نخواهد آمد. بگو: سوگند به خدایم رستاخیز خواهد آمد، اوست آگاه از غیب حتی اندازه سنگینی ذره‌ای در آسمانها و زمین و نه از آن کوچکتر و نه از آن بزرگتر نزد او پنهان نیست و همگی در کتاب روشنی مضبوط می‌باشد.»

کدام یک از این دو مکتب می‌تواند، به اجرای قوانین و تحکیم عدالت اجتماعی و حفظ حقوق هم‌نوعان کمک کند؟ آیا آن مکتبی که می‌گوید: جهان، صاحبی و خدایی دانا، توانا، عادل و دادگر ندارد و پس از مرگ، برای اعمال او حساب و کتابی در کار نیست، یا مکتبی که می‌گوید: هر عملی هر چند کوچک باشد، در روز بازپسین، حساب و کتابی خواهد داشت؟

بنقل از سنت آنلاین

٭ آمنه اسفندیاری (روزنامه آرمان/ شماره: ۲۳۲۸)

 

پیوند پایدار | دیدگاه‌ها خاموش

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.